همه چیز درباره ورزش

قلعه‌نویی: دیگر به نود نمی‌روم / این برنامه فوتبال ایران را به بی‌راهه می‌برد

 

ورزش > فوتبال داخلی  - قلعه‌نویی می‌خواهد حتی با دوربین برنامه نود هم مصاحبه نکند

امیر قلعه‌نویی در مورد برنامه نود که صحنه‌هایی از حرف‌هایش را علیه مجید جلالی پخش کرد می‌گوید: «من عادل فردوسی‌پور را دوست دارم اما شرط کرده‌ام که دیگر نه به این برنامه بروم، نه با دوربین آن مصاحبه کنم. امروز هم گفته بودم دوربینشان را به ورزشگاه نیاورند که ظاهرا آورده بودند. فکر می‌کنم نود دارد فوتبال ایران را به بیراهه می‌برد.»

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 12:37  توسط   | 

وقتی توپ جام‌جهانی مورد انتقاد بازیکنان قرار می‌گیرد /طناز احدی‌مقدم

وطن امروز

حمله به جابولانی


 



«راز فوتبال توپ است.» این جمله را اسطوره آلمانی اووه سیلر صراحتا بیان می‌کرد و اگر قرار باشد راز بازی‌های زیبای دهه 70 تا 90 را کالبد شکافی کنیم به این سوال برخورد می‌کنیم که «اعجوبه‌هایی مانند پله، مارادونا، گارینشا، زیکو، باجو، ماتیوس و... چگونه با آن توپ‌های چرمی قدیمی همگان را مجذوب می‌کردند؟ یا اینکه چرا دروازه‌بان‌هایی مانند دینوزوف، لویاشین، داسایوف و بودو ایلگنر توپ در دستکش‌هایشان طوری آرام می‌گرفت که گویی دستانشان چسبنده است؟» جواب این 2 سوال در

3 كلمه خلاصه می‌شود: «توپ» یا راز فوتبال. به نظر می‌رسد با وجود تکنولوژی جدید باید شرایط توپ در مسابقات هر ساله رو به بهبود باشد ولی انگار همه چیز وارونه رخ می‌دهد. درست مثل جابولاني، توپ جام جهانی 2010 که با انتقاد بازیکنان مواجه شده؛ توپی که به گفته ستاره‌های حاضر در جام‌جهانی به درد بازی‌های ساحلی می‌خورد تا بازی فوتبال! در همین‌باره بازیکنان تیم‌های حاضر این توپ را با آنچه در سوپرمارکت‌ها فروخته می‌شود، مقایسه کرده‌اند. از زمانی که این توپ در اختیار تیم‌های حاضر در جام جهانی قرار داده شده است، به ندرت بازیکنی پیدا می‌شود که از آن راضی باشد.


«راز فوتبال توپ است.» این جمله را اسطوره آلمانی اووه سیلر صراحتا بیان می‌کرد و اگر قرار باشد راز بازی‌های زیبای دهه 70 تا 90 را کالبد شکافی کنیم به این سوال برخورد می‌کنیم که «اعجوبه‌هایی مانند پله، مارادونا، گارینشا، زیکو، باجو، ماتیوس و... چگونه با آن توپ‌های چرمی قدیمی همگان را مجذوب می‌کردند؟ یا اینکه چرا دروازه‌بان‌هایی مانند دینوزوف، لویاشین، داسایوف و بودو ایلگنر توپ در دستکش‌هایشان طوری آرام می‌گرفت که گویی دستانشان چسبنده است؟» جواب این 2 سوال در 3 كلمه خلاصه می‌شود: «توپ» یا راز فوتبال. به نظر می‌رسد با وجود تکنولوژی جدید باید شرایط توپ در مسابقات هر ساله رو به بهبود باشد ولی انگار همه چیز وارونه رخ می‌دهد. درست مثل جابولاني، توپ جام جهانی 2010 که با انتقاد بازیکنان مواجه شده؛ توپی که به گفته ستاره‌های حاضر در جام‌جهانی به درد بازی‌های ساحلی می‌خورد تا بازی فوتبال! در همین‌باره بازیکنان تیم‌های حاضر این توپ را با آنچه در سوپرمارکت‌ها فروخته می‌شود، مقایسه کرده‌اند. از زمانی که این توپ در اختیار تیم‌های حاضر در جام جهانی قرار داده شده است، به ندرت بازیکنی پیدا می‌شود که از آن راضی باشد.

لوئیس فابیانو: این توپ خیلی عجیب و غریبه، ناگهان مسیرش را عوض می‌کند، مثل اینکه دوست ندارد کسی به آن لگد بزند. باورنکردنی است، وقتی می‌خواهید به آن ضربه بزنید، انگار کسی دیگر آن را هدایت می‌کند. امیدوارم هر چه زودتر به آن عادت کنم.


ژولیو سزار، دروازه‌بان برزیل هم نخستین بازیکنی بود که این توپ را با توپ‌های پلاستیکی سوپرمارکت‌ها مقایسه و آن را وحشتناک توصیف کرد.


جیامپائولو پازیانی، مهاجم تیم ملی فوتبال ایتالیا نیز با فاجعه نامیدن این توپ با سزار هم‌نظر است: حرکت این توپ خیلی سریع است و همین کنترل آن را دشوار می‌کند، چرا که وقتی برای سر زدن به بالا می‌پرید، ناگهان توپ با سرعت عبور می‌کند و بازیکن آن را از دست می‌دهد. این مساله بویژه برای دروازه‌بان‌ها بد است، چون نمی‌توانند مسیر آن را تشخیص بدهند و گل می‌خورند. شرکت آدیداس از گذشته اقدام به طراحی توپ‌های جدیدی برای هر دوره از مسابقات جام جهانی کرده و معمولا در این مسیر به دلیل استفاده از فنا‌وری‌های جدید و تغییر توپ‌ها، مشکل‌ساز بوده است. در اکثر مواقع سرعت توپ‌های جام جهانی زیاد شده و دروازه‌بانان تنها افرادی بوده‌اند که بیشترین صدمه را از این بابت دیده‌اند، اما این بار توپ مسابقات برای همه بازیکنان دردسرساز شده است. خولیو باپتیستا، هافبک تیم برزیل نیز معتقد است، نمی‌توان پنهانکاری کرد، چرا که این توپ‌ها هم برای دروازه‌بان‌ها و هم برای بازیکنان خوب نیستند. وی گفت: بازیکنان سعی می‌کنند آن را پاس بدهند اما توپ به مسیر مخالف می‌رود.


ایکر کاسیاس: شرایط این توپ‌ها به عنوان عامل مهمی در مسابقات بااهمیتی مثل جام جهانی ناراحت‌کننده است. شرکت آدیداس پس از معرفی این توپ در ماه دسامبر اعلام کرد، جابولانی توپ کاملا جدیدی است که به دلیل وجود برآمدگی‌هایی کوچکی روی سطح آن، حرکت قابل اعتمادتری در هوا دارد و تحت هر شرایطی از ثبات استثنایی در پرواز برخوردار است. از سوی دیگر برخی بازیکنان تحت حمایت مالی این شرکت مثل کاکا، میشائیل بالاک، پیتر چک و فرانک لمپارد به تعریف و تمجید از توپ جام‌جهانی 2010 پرداخته‌اند. بالاک آن را فوق‌العاده می‌داند و آلوارو آربلوآ، مدافع اسپانیا که لباس آدیداس می‌پوشد، پاسخ ساده‌ای در این‌باره دارد. او می‌گوید: توپ جام جهانی مثل همیشه گرد است. توستائو از بازیکنان صاحبنام تیم برزیل نیز می‌گوید: ‌همیشه بازیکنانی هستند که از توپ‌ها شکایت کنند. پیش از این همواره دروازه‌بانان گله می‌کردند اما اکنون دیگر بازیکنان هم ناراضی هستند. بازیکنان قبلا پیش‌بینی کرده بودند که ارتفاع شهر ژوهانسبورگ و چند شهر دیگر میزبان جام جهانی روی توپ مسابقات تاثیر بگذارد.


آخرین نفری که زبان به انتقاد از توپ جام جهانی گشوده، جی‌جی بوفون نام دارد. جیانلوئیجی بوفون، سنگربان تیم ملی ایتالیا نیز به جمع منتقدان توپ رسمی رقابت‌های جام جهانی 2010 اضافه شده است. او در صحبت‌هایی اعلام کرده این توپ غیرقابل پیش‌بینی است. جام جهانی بزرگ‌ترین بازیکنان دنیا را گردهم می‌آورد. این قهرمانان باید تجهیزاتی درخور و شایسته دریافت کنند. توپ طراحی شده برای این جام اصلا درخور و مناسب نیست، نه‌تنها برای دروازه‌بانان بلکه دیگران نیز همین نظر را دارند؛ این توپ غیرقابل پیش‌بینی است.



دونگا هم به جمع منتقدان پیوست



دونگا با زیر سوال بردن اظهارات والك، يكي از مسؤولان فيفا، به این نکته اشاره کرده که برای قضاوت درباره فوتبال حرفه‌ای باید بازیکن فوتبال بود. دونگا در این باره می‌گوید: «او باید فوتبال بازی کند. اگر والک با توپ به بازی می‌پرداخت، شاید نظر متفاوتی داشت. والك فردی است که هرگز وارد زمین مسابقه نشده. من از او می‌خواهم تا اینجا و در تمرینات تیم ما شرکت کند و ما توپ را در اختیار او قرار می‌دهیم و خواهیم دید که آیا می‌تواند توپ را کنترل کند یا خیر. این تنها بازیکنان برزیلی نیستند که به انتقاد از توپ می‌پردازند. بازیکنان موفق دیگری هم از این توپ انتقاد کرده‌اند».



مراحل تولید



این توپ «Jabulani» نام دارد که در زبان محلی آفریقای جنوبی به معنای جشن است. آدیداس مدعی است کیفیت این توپ حتی نسبت به توپ «Teamgeist» سال ۲۰۰۶ نیز به مراتب بهتر است و دقیق‌ترین توپی است که تاکنون تولید و عرضه شده است. شرکت آدیداس برای آنکه حرکت توپ در هوا قابل پیش‌بینی شود، تعداد قطعه‌های اصلی سازنده توپ را از ۳۲ به ۱۲ کاهش داد. همچنین از فرآیندی استفاده می‌کند که این تکه‌ها را با فرآیندهای حرارتی به یکدیگر متصل می‌سازد. در روش‌های قدیمی این تکه‌ها را به هم می‌دوختند که موجب می‌شد مکان دوخت تکه‌ها چندان هموار نباشد. علاوه بر این تکه‌های بیرونی توپ‌ها را از همان ابتدا با طراحی ویژه، 3 بعدی و خمیده تولید می‌کنند در حالی که توپ‌های قدیمی را از صفحه‌های مسطح تولید می‌کردند و سپس با پرس به شکل خمیده درمی‌آوردند. در ادامه همین فرآیند بود که آدیداس تعداد تکه‌های توپ را باز هم کاهش داد و به 8 عدد رساند که با این کار از تعداد درزها و محل پیوندها کاسته شد.



استانداردهاي فیفا برای پذیرش یک توپ



- محیط؛ ۵/۶۸ تا ۵/۶۹ سانتیمتر (جابولانی؛۰/۶۹ سانتیمتر)


- گردی؛ قطرهای مختلف توپ حداکثر ۵/۱ درصد اختلاف داشته باشد. (جابولانی؛ حداکثر یک درصد)


- جذب آب؛ توپ تحت فشار ۲۵۰ مرتبه زیر آب چرخانده می‌شود. حداکثر ۱۰ درصد افزایش وزن (جابولانی؛ صفر درصد)


- وزن؛ ۴۲۰ تا ۴۲۵ گرم (جابولانی؛ ۴۴۰ گرم)


- یکنواختی جهش توپ؛ توپ را از ارتفاع 2 متری روی یک سطح فولادی رها می‌کنند. اختلاف بین حداکثر و حداقل ارتفاع جهش نباید از ۱0۰ سانتیمتر بیشتر باشد. (جابولانی؛ ۱۴۳ تا ۱۴۹ سانتیمتر)


- کاهش فشار؛ کاهش فشار 3 روز پس از باد شدن نباید بیش از ۲۰ درصد باشد. (جابولانی؛ حداکثر ۱۰ درصد).

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 9:47  توسط   | 

يحيي‌زاده: وقتي دايي مشغول تحصيل بودتاج در جبهه جانش را هديه مي كرد

دايي به بركت انقلاب به دارايي بسياري دست يافته است 
 
 
روز نامه گل :رييس كميته تربيت‌بدني مجلس شوراي اسلامي مي گويد كه دو روز است از سوي بسياري از نمايندگان مجلس و جمع كثيري از مردم مورد سوال قرار مي‌گيرد كه چرا درباره اظهارات علي دايي موضع‌گيري نكرده و جواب وي را به صورت علني نمي‌دهد اما برهمين اساس وي تصميم گرفت با توجه به اينكه دايي در رسانه ملي به صورت علني به مسوولان فدراسيون توهين كرد و در روز حماسه خرمشهر بدترين بداخلاقي‌هاي را انجام داد، صراحتا واكنش نشان دهد. سيدجلال يحيي‌زاده پس از دو روز سكوت را شكست و درباره اظهارات علي دايي، در برنامه نود گفت: متاسفم كه دايي فقط به صورت كلامي فتح خرمشهر را تبريك گفت اما در ادامه صحبت‌هايش هيچ ايثاري از او ديده نشد. دايي در برنامه 90 به افرادي مثل تاج بي‌احترامي كرد كه وقتي او مشغول كسب علم بود، جان شان را در راه وطن هديه كرده بودند. باعث تاسف است با وجودي كه دايي به بركت انقلاب و با تكيه بر استعدادهايش توانسته به دارايي بسياري دست يابد، در روز آزادسازي خرمشهر به دليل مطالبات مادي خود فدراسيون را مورد انتقادات شديداللحن قرار مي‌دهد.
به فرض اينكه او حتي براي كاري كه انجام نداده (!) ازفدراسيون طلبكار است، بايد هماهنگ با ملت ايران درخواست‌ مطالبه‌اش را مطرح كند نه با هياهو، جنجال و حضور در دادگاه... ازشما مي‌پرسم آيا بهترنبود دايي به فكر پرداخت 230 ميليون ماليات قرارداد خود كه براي كمتر ازيك سال سرمربيگري تيم ملي دارد، اقدام مي كرد، تا اينكه اين صحبت‌ها را مطرح كند؟!
نماينده مردم تفت و ميبد گفت: ‌دايي كه مي‌گويد به دليل بداخلاقي صدا و سيما نمي‌خواهد دراين رسانه حضور يابد آيا حركت خودش كه به شكل گفت‌وگوي تلفني ورزش و نظام ورزش را زيرسوال برد سوء‌استفاده از رسانه ملي نبود؟! يحيي‌زاده با اشاره به اينكه به خاطر اتمام ليگ صبركرده تا براي پرسپوليس حاشيه‌سازي نكند و بعد در مورد رفتار دايي صحبت كرده باشد، خاطر نشان كرد: علي دايي قبلا هم درچند مصاحبه در رسانه ملي وجرايد بداخلاقي كرده ، اما صبركردم تا ليگ به اتمام برسد، تا براي تيمش حاشيه‌سازي نشود. او بايد الگوي رفتاري را از رزمندگان، جانبازان و شهداي شهرش اردبيل بياموزد و بيش ازاين به دليل مسائل مادي همه چيز را زير سوال نبرد، او نبايد فراموش كند كه بعد از جام‌جهاني آلمان چطور در ذهن افراد منفور شد، او نبايد يادش برود كه بعد از شكست مقابل عربستان چقدر مطرود شد و احتمال دهد كه دوباره ممكن است اين فراز و نشيب‌ها در زندگي حرفه‌اي‌اش اتفاق بيفتد، همانگونه كه درآن مقاطع ازحقانيت دايي دفاع كردم و خواستاربازگشت وي به ورزش بودم ، اين بارنيز با رفتار دايي سكوت و تعلل را جايز ندانسته و وظيفه‌ام دانستم كه به اين مربي كه الگوي جوانان محسوب مي‌شود تذكر ‌دهم، اخلاق پهلواني را رعايت كند. به شخصه به خاطر كسب افتخارات دايي در مجامع ملي براي اواحترام قايل هستم، اما تاسف مي‌خورم كه ايشان چرا در روز فتح خرمشهر كه يك حماسه ملي است هيچ فداكاري در كلام خود نداشت و با بي‌احترامي نسبت به افراد صحبت كرد
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 11:17  توسط   | 

اسحاقي: گلف دیگر سلطنتی نیست

چهره

عيسي اسحاقي‌، رییس پیشین فدراسیون گلف که با تصمیم علی سعیدلو مجبور شد بعد از سال‌ها از سمتش کنار بروند، یک روز بعد از کناره گیری از ریاست این فدراسیون با دفاع از عملکردش اعلام کرد خوشحال است که او و همکارانش طوری کار کرده‌اند که حالا مسوولان احساس مي‌كنند گلف به یک رییس تمام وقت احتیاج دارد.

او که بر خلاف نظر سعیدلو، حضور روزانه سه تا چهارساعته‌اش را در فدراسیون کافی می‌داند، گفت: «كار بعضي از فدراسيون‌ها با دو، سه ساعت در روز حل مي‌شود، اما فدراسيون‌هايي وجود دارند كه 24 ساعت فعاليت هم براي آنها كم است. فكر مي‌كنم فدراسيون گلف در زمره فدراسيون‌هاي گروه اول قرار مي‌گيرد. در هر صورت در اين مورد من تصميم نمي‌گيرم و تصميم گيرنده رييس سازمان است.» اسحاقی ادعا کرد با فعالیت فشرده چهار سال گذشته اش توانسته رشته گلف را كه به عنوان يك رشته سلطنتي و رشته پولدارها معرفي شده بود به يك رشته همگاني تبديل كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 19:9  توسط   | 

انتقاد علم الهدی از اعزام تیم والیبال زنان به اروپا

جهان: آیت‌الله علم‌الهدی امام جمعه مشهد اخیرا در سخنانی از اعزام تیم والیبال زنان ایران به اروپا انتقاد کرده ‌است چرا که به گفته آیت‌الله علم الهدی «فرستادن تیم والیبال زنان به خارج از کشور و جست و خیز آنها در جلوی چشم نامحرمان و بیگانگان به عنوان نوامیس اسلامی با اللهم عجل لولیک الفرج مطابقت ندارد».

امام جمعه‌ مشهد با انتقاد از «اعزام تیم والیبال زنان به خارج از کشور» گفته است: الان که دارم در نماز جمعه این حرف را می‌زنم دفعه اولم نیست بلکه بعد از پیغام‌های پیاپی است. جریانی اصلا به مطالبات دینی مردم توجهی ندارد. چه کسی می‌خواهد از ما خوشش بیاید که دختر ما والیبالیست باشد.

وی همچنین تاکید کرده است: ما توقع داریم یک عنصر نامطلوب در دولت وجود نداشته باشد. در بدنه این دولت اموری وجود دارد که در جهت جاده سازی نیست بلکه سنگ‌اندازی در مقابل امر ظهور امام زمان است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 11:42  توسط   | 

كلهر: زن ايراني مي‌تواند در دنيا مطرح باشد

 


اسكي را از سراشيبي‌هاي ديزين و از كودكي شروع كرد و خيلي زود توانست به اطرافيان خود بقبولاند كه از توانايي خوبي در اين رشته برخوردار است. اولين عنوان قهرماني را در 11 سالگي و در مسابقه‌هاي قهرماني نوجوانان به دست آورد. الگوي ورزشي‌اش در اسكي «كاترين زتل» اتريشي بود. تمرينات شبانه‌روزي‌اش جواب داد و بالاخره توانست در كنار اين قهرمان المپيك تمرين كند. علاوه بر توانايي مرجان كلهر، خانواده ورزشكارش هم در جهت دادن به استعدادهاي اين بانوي ورزشكار دخيل بوده. برادرش رستم كلهر (كاپيتان اسبق تيم ملي اسكي) از همان ابتدا به عنوان مربي، تمرينات خواهر را دنبال كرد تا جايي كه مرجان توانست براي حضور در بيست‌ويكمين دوره مسابقه‌هاي المپيك زمستاني ونكوور مجوز بگيرد.
مهين ساوه‌شمشكي سرمربي تيم اسكي بانوان مي‌گويد: مرجان كلهر از استعداد خوبي در اسكي مارپيچ برخوردار است و مهمترين خصيصه‌اش اعتماد به نفس و روحيه بالاي اوست. شايد همين خصوصيات كلهر بود كه نام او را به عنوان اولين بانوي ايراني حاضر در المپيك زمستاني 2010 ونكوور در تاريخ ورزش كشور ثبت كرد.
كسب امتياز 112 در مارپيچ كوچك و 124 در مارپيچ بزرگ و حضور در مسابقه‌هاي جهاني اسكي فرانسه او را در موقعيتي قرار داد تا رقباي جدي چون ميترا كلهر و فاطمه كيابندسري را پشت سر بگذارد و با توجه به امتيازات بالاتر پرچمدار ايران در بازي‌هاي المپيك زمستاني شود. او تنها زن مسلمان و محجبه حاضر در ونكوور به حساب آمد. حضور اين ورزشكار جوان با حجاب اسلامي نگاه‌هاي رسانه‌هاي خارجي را به سوي خود جذب كرد. خبرگزاري رويترز در مورد حضور كلهر در المپيك كانادا مي‌نويسد: او اولين اسكي‌باز زن ايراني در بازي‌هاي المپيك زمستاني است، او خود مي‌دانست كه هيچ شانسي براي كسب مدال ندارد، اما همين كه در اين مسابقه‌ها شركت كرد انگار كه بر روي سكوي نخست ايستاد.
مرجان كلهر با وجود تمرينات فشرده بر روي پيست‌هاي يخي ويستلر و تمرين در كنار قهرمانان المپيك نتوانست به موفقيت قابل توجهي دست پيدا كند. كلهر درباره حضورش در المپيك زمستاني مي‌گويد: «من صبح‌ها تمرين و عصرها تمرين بدنسازي انجام مي‌دادم. حضور در المپيك رؤيايي بود كه محقق شد و هدفم اين بود كه به زنان مسلمان جهان اعلام كنم كه هيچ محدوديتي براي آنها وجود ندارد، حتي با حجاب هم مي‌توان در مسابقه‌هايي چون المپيك شركت كرد.» او مي‌افزايد: «به دست آوردن ركورد مناسب در المپيك برايم خيلي مهم بود اما از اين بابت خوشحالم كه توانستم به دنيا نشان بدهم زن ايراني مي‌تواند در دنيا مطرح باشد.»مرجان كلهر با 21 سال سن تاكنون توانسته است سه بار عنوان قهرماني مسابقه‌هاي بين‌المللي را به دست آورده و در رقابت‌هاي قهرماني جوانان آسيا در لبنان مدال طلا را از آن خود كند. در حال حاضر جايگاه او در بخش بانوان رتبه 2400 جهان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 8:28  توسط   | 

طلسمي كه با المپيكي شدن شكست/روزنامه ایران


 


زهرا نوري
بعد از المپيك 2008 پكن اين قدرت در ميان بانوان كماندار احساس شد كه مي‌توانند در سايه تلاش مستمر بازهم قدم در ميادين مهم و بزرگي همچون المپيك بگذارند و به همين دليل تمرينات خود را به صورت جدي‌تري دنبال كردند.
اما اين تمام ماجرا نبود، چرا كه در كنار تمرينات مستمر و نفسگير اين تيم، مربيان و مسئولان هم تمام حواسشان را جمع آرامش حاكم بر اين تيم كردند و در اين ميان كساني كه به قول آنها حاشيه‌ساز بودند را از صحنه ماجرا حذف كردند.
نجمه آبتين بانوي المپيكي تير و كمان ايران با وجود اين كه تجربه حضور در المپيك را داشت به خاطر بي‌نظمي‌اش (به گفته مربيان كره‌اي) به راحتي از ليست تيم ملي و اردونشينان خط خورد تا دختران كماندار ايران در سايه آرامش تمرين كنند.
نجمه با كنار گذاشته شدن از تيم ملي گوشه‌گير شد كه اين وضع به نفع او شد چون به اين نتيجه رسيد كه خود را بازسازي كند و با قدرت به تيم ملي بازگردد تا جايي كه او هم‌اكنون به صورت انفرادي تمرين مي‌كند و وارد هيچ حاشيه‌اي نمي‌شود اما آرامش حاكم بر اردوي تيم ملي نه تنها به ضرر كسي تمام نشد بلكه باعث شد تا چهره‌هاي مستعد تير و كمان شناسايي شوند و از حالا خود را در المپيك بعدي هم ببينيم.
ياسمن شيريان كماندار نوجوان ايران در سالي كه تيروكمان ايران طلسم شده بود (لغو پياپي سفرهاي برون مرزي) افتخارآفريني كرد و با قهرماني در رقابت‌هاي كسب سهميه المپيك نوجوانان (در ويتنام) يك سهميه را به نام تيروكمان ايران در المپيك نوجوانان به ثبت رساند. اين نوجوان بااستعداد كه ابتدا در ليگ تير و كمان خودي نشان داد به سرعت جايگاهش را در تيم ملي و در ميان بزرگسالان پيدا كرد تا حالا او هم لقب بانوي المپيكي تير و كمان را به خود بگيرد و عزمش را براي المپيك لندن جزم كند.
شيريان 16 ساله تمرينات فشرده‌اي را پشت سر مي‌گذارد و جالب اينجاست كه او به كسب مدال در سنگاپور هم اميد زيادي دارد و اين قول را به مربيان و مسئولان فدراسيون هم داده است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 8:23  توسط   | 

نوشاد عالميان: حتماً حكمت بود كه به كلمبيا نروم/ نفيسه خانلري


بايد مواظب باشم نيما جلو نزند


15 سال پيش زماني كه 4 ساله بود، براي اولين بار راكت به دست شد. تمام انرژي و شيطنت‌هاي كودكي‌اش را در پينگ‌پنگ خلاصه كرد تا در روزي مثل امروز، پينگ‌پنگ اصلي‌ترين دغدغه و البته تفريح زندگي‌اش باشد. اين جوان بابلي حالا پديده ايران است و عمده موفقيتش را از حمايت‌هاي همه‌جانبه پدرش به دست آورده. او با رنكينگ 47 اميدهاي دنيا به روزي فكر مي‌كند كه بتواند اولين مدال جهاني ايران را به نام خود ثبت كند. اتفاقي كه براي او با بيش از 200 پله صعود در رنكينگ جوانان جهان خيلي دور از ذهن نخواهد بود.

■ ورزشكاري هستي كه اكثر سفرهايت را بدون مربي اصلي و يا به تنهايي انجام مي‌دهي، در اين نوع سفرها احساس تنهايي نمي‌كني؟
يك بازيكن حرفه‌اي نبايد وابسته به مربيان خودش باشد. هرچند كه حضور مربي اصلي خيلي خوب است اما من به اين شرايط عادت كرده‌ام.
■ پس در روابط اجتماعي و زبان آنقدر قوي هستي كه در بين آن همه غريبه بتواني گليمت را از آب بكشي؟
آنقدر در زبان قوي نيستم كه بتوانم به راحتي صحبت كنم اما مشكلي در اين زمينه ندارم و در هر مسابقه هم، دوستاني از كشورهاي ديگر دارم كه به راحتي با آنها ارتباط برقرار مي‌كنم.
■ معمولاً نگاه آنها كه رقيبان اصلي تو هستند به نوشاد عالميان پينگ‌پنگ بازي قدرتمند از ايران چگونه است؟
زماني براي آنها خيلي تعجب‌آور بود كه يك ايراني بتواند از مدعيان دنيا بشود اما الآن تقريباً اكثر آنها مرا مي‌شناسند چون در رده جوانان آنقدر پيشرفت كردم كه توانستم تا رده 18 دنيا بالا بيايم.
■ وقتي از اعزام به آخرين مسابقه جهاني خود در رده جوانان بازماندي درحالي كه مدعي مدال‌آوري بودي، چه واكنشي نشان دادي؟
از دست دادن رقابت‌هاي كلمبيا، براي من خيلي سخت بود چون آنقدر تمرين كرده بودم كه بتوانم با اولين مدال جهاني از رده جوانان خداحافظي كنم اما بعداً به خود گفتم كه حتماً خواست خدا اين بوده و نرفتن من هم حكمتي داشته، بنابراين بالاخره با اين مسئله كنار آمدم.
■ الآن برادرت نيما عالميان يكي از بهترين‌هاي ايران است، فكر مي‌كني بتواند روزي جاي تو را بگيرد؟
اوايل كه خيلي ضعيف بود من با او كار مي‌كردم اما الآن آنقدر پيشرفت كرده كه مي‌تواند حريف تمريني خوبي براي من باشد. حالا هم بايد مواظب خودم باشم چون ممكن است در آينده از من هم جلو بزند.
■ روزي 6 تا 8 ساعت تمرين مي‌كني با اين شرايط وقتي هم براي تفريح داري؟
بله. معمولاً اوقات فراغتم را با دوستانم مي‌گذرانم. قدم زدن و بيليارد بازي كردن، اصلي‌ترين سرگرمي من است كه در زمان استراحت، اين كارها را انجام مي‌دهم.
■ الآن در جايگاه 47 رنكينگ اميدهاي جهاني، با اين تايم تمريني، مي‌تواني پيشرفتي داشته باشي نزديك به آنچه در رده جوانان برايت اتفاق افتاد؟
در آينده ساعات تمرين را زياد مي‌كنم و معتقدم كه اگر در 3سال آينده، مسابقات متعددي بروم مي‌توانم تا رده 18 صعود كنم يا حتي به جمع 10 نفر اول دنيا بپيوندم. با توجه به كاهش فاصله با بهترين‌ها فكر مي‌كنم كار راحت‌تري به نسبت رده جوانان داشته باشم.
■ الآن پديده پينگ‌پنگ هستي اما اگر قرار بود از همان اول رشته ديگري را انتخاب كني به سمت چه ورزشي مي‌رفتي؟
فوتبال. چون از بچگي علاقه زيادي به اين رشته داشتم.
■ شايد به خاطر درآمدزايي فوتبال را انتخاب مي‌كردي؟
اينطور نيست. به فوتبال به خاطر درآمدزايي علاقه ندارم من از بچگي خوب بازي مي‌كردم اما پينگ‌پنگ هم برايم اهميت زيادي داشت و با حضور پدرم شرايط خوبي هم براي ورود به اين رشته داشتم.
■ يعني پدرت پينگ‌پنگ را براي تو در اولويت قرار داد؟
نه. او از همان 4 سالگي مرا با اين رشته آشنا كرد و من هم به آن ترغيب شدم. پدرم 8 سال مربي‌ام بود و شرايطي را فراهم كرد تا همه علاقه‌مندان به اين رشته بتوانند در پاركينگ خانه ما كه حالا به اولين سالن پينگ‌پنگ در بابل تبديل شده، تمرين كنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 8:21  توسط   | 

مصاحبه سميرا شيرمردي با مهدي مهدوي كيا درروزنامه ایران

پرسپوليس خانه من بود ولي خانه اي كه جاي كافي نداشت!


 
مقدمه را از يك مؤخره شروع مي‌كنيم. از جايي كه مي‌خواستيم از مهدي مهدوي‌كيا جدا شويم. حاصل گفت‌وگوي يك ساعته‌مان در ورزشگاه كارگران فقط شروع كردن با چند سؤال و رسيدن به چند جواب نبود. يادمان آمد 11 سال قبل مهدي مهدوي كيا با بدرقه باشكوهي از ميان جمعيت تماشاگراني كه براي آخرين ديدارش به كارگران آمده بودند پرسپوليس را ترك كرد و حالا بعد از گذشت 11 سال او دوباره روي همين زمين چمن تمرين مي كند. خودش مي‌گويد تنها تفاوت اين ورزشگاه كارگران با ورزشگاه 11 سال قبل در دو چيز است. اول اين كه ديگر آن جمعيت گذشته را كنار خود نمي بيند و دوم اين كه چند دستگاه بدنسازي به سالن پشتي اضافه شده. بعد مي خندد و با شوخي مي‌گويد: «ماشاء‌الله دوش‌هاي اين جا زنگ نمي‌زند كه عوض كنند!» مهدي برايمان يك مقايسه كوتاه داشت بين كارگران و زمين تمرين هامبورگ: «هر بار كه بعد از تعطيلات به محل تمرين مي رفتيم، چيزهاي جديدي مي‌ديديم. زمين عوض مي شد. رختكن‌ها را به كل تغيير مي‌دادند. سيستم هاي گرمايش و سرمايش هر سال به روز مي‌شد و در يك كلام بگويم همه چيز تغيير مي‌كرد! وقتي به اينجا آمدم باورم نمي‌شد همه چيز دست نخورده و دقيقاً مثل سابق باقي مانده باشد!» با مهدي مهدوي كيا از بازگشت حرف زديم و او از آرزوهايي گفت كه عملي نشد. با مهدي از نوروز 88 آغاز كرديم و عذاب بازي با عربستان كه هنوز رهايش نمي كند: «آن شب بدترين شب امسال بود!» و شايد يكي از بدترين شب هاي زندگي‌اش... وقتي نشسته بود كه عربستان و كره شمالي ما را به پلي آف ببرند كه نبردند! گفت‌و‌گوي نوروزي با مهدي مهدوي كيا پيش روي شماست.


■ فكر مي‌كنم براي گفت و گوي نوروزي، نيازي نباشد كه حتماً از نوروز و يا سفره هفت سين شروع كنيم. سؤال ما هم شايد تا حدودي برايت تكراري باشد. اين كه مهدي مهدوي كيا چطور دوباره به ايران برگشت؟ شايد همه جواب اين سؤال را بدانند... درخواست پدر تو بعد از فوت برادرت مي توانست مهمترين دليل براي اين تصميم باشد. اما استيل آذين... تيمي كه براي اولين بار به ليگ برتر صعود كرده! مي خواهم در مورد شأن مهدي صحبت كنم... استيل آذين تيم قابل احترامي است، اما به بزرگي نام مهدي مهدوي كيا كه مي خواست بعد از 11 سال به ايران برگردد بود؟
- شما از شأن صحبت مي‌كنيد، در حالي كه من بايد در مورد قسمت آدم‌ها براي شما حرف بزنم. ما بايد اين واقعيت را قبول كنيم كه خيلي از تصميماتي كه مي‌گيريم ربطي به خواسته ما ندارد. اين قسمت من بود كه با استيل آذين برگشتن به ايران را تجربه كنم. من به ايران آمدم، نه فقط براي اين كه فوتبال بازي كنم، بيشتر به اين دليل كه شرايط عوض شود.
■ يعني انتخابي در كار نبود!
- نمي‌گويم انتخاب نكردم، مي‌گويم بهترين انتخاب را داشتم. من به چيزي جز خانواده‌ام فكر نمي كردم. دفعه اول همسر و دخترم را به تهران فرستادم، به اين اميد كه شايد پدرم با ديدن نوه‌اش راضي شود. ولي بعد ديدم مشكلات بيشتر شد. واقعاً تصور نمي‌كردم دخترم تا اين حد شيفته ايران شود. او خيلي زود رفت كنار پدرم و براي برگشتن من اصرار كرد.
■ هيچ وقت تصور نمي‌شد مهدي مهدوي كيا به ايران برگردد. فكر مي كنم سال 85 بود گفتي مي خواهي زندگي فوتبالي‌ات را در آلمان پايان بدهي و در آلمان به زندگي شخصي‌ات ادامه بدهي.
- بله... اين برنامه ام بود. ولي گفتم كه همه چيز طبق خواسته‌هاي شما پيش نمي‌رود.
■ از دخترت گفتي... يازده ساله و متولد و ساكن آلمان. او بيشتر از اين كه ايراني باشد آلماني شده.
- به هيچ وجه. او از يك پدر و مادر ايراني متولد شده. چطور ممكن است آلماني باشد؟
■ شنيدم او حتي بلد نيست فارسي حرف بزند! براي همين وقتي گفتي در تهران مدرسه مي رود خيلي تعجب كردم.
بلد نيست فارسي حرف بزند؟ اين باور كردني نيست! اتفاقاً مشكلي كه ما با او داشتيم و داريم اين بود كه علاقه اي به آلماني حرف زدن نداشت. نه... دخترم الان در مدرسه سفارت آلمان در تهران درس مي خواند چون مجبور بود بر اساس دروس همان كشور آلمان ادامه تحصيل بدهد.
■ وقتي به دخترت مي‌گويي قرار است روزي دوباره براي زندگي به آلمان برگردي ناراحت نمي شود؟
- هنوز چنين چيزي به او نگفته‌ايم. دليلي ندارد خوشحالي اش را خراب كنم. او از اين كه به ايران آمده بيشتر از چيزي كه تصورش را مي كرديم خوشحال است. با مردم ارتباط برقرار مي كند، راحت حرف مي زند، بازي مي كند و جوري از اينجا تعريف مي كند كه انگار او پدر من است و من تا حالا تهران و ايران را نديده ام! خب چرا خوشحالي اش را خراب كنم؟
■ برايت عجيب نيست؟
- اوايل چرا... فكر مي كردم در ايران احساس غربت كند. اما برعكس شد. دخترم در آلمان همبازي و هم‌صحبتي نداشت. خيلي تنها بود، مثل خيلي از دختر بچه هاي ديگر! نمي خواهم بگويم شرايط زندگي كردن در آلمان سخت است، اما بايد قبول كنيم ايراني‌ها آدم‌هاي گرمتري نسبت به اروپايي ها هستند.
■ همه چيز خيلي اتفاقي بود. حتي انتخابي كه براي بازگشت به ايران داشتي.
- خب من خيلي دوست داشتم برگشتم به ايران با بازي كردن در پرسپوليس باشد. پرسپوليس خانه من بود. ولي خانه اي كه جاي كافي نداشت! شايد براي همين بود كه برگشتنم به ايران با تأخير روبه‌رو شد. من با مسئولان پرسپوليس صحبت كردم و وقتي مطمئن شدم هيچ راه‌حلي براي قرارداد بستن من با اين تيم نيست، تنها انتخاب ممكن را استيل آذين ديدم. شايد شما هم مثل خيلي هاي ديگر به من بگوييد خب صبر مي كردي... اما نمي توانستم!
■ مسئله خانوادگي تا اين حد سنگين بود؟
- فقط اين نبود. من نمي‌توانستم نيمكت‌نشيني را تحمل كنم. ذاتاً براي چنين چيزي ساخته نشده‌ام. شش‌ماه سكونشيني براي من فاجعه بود. قبلاً هم گفتم كه خود مسئولان فرانكفورت به من مي گفتند تو را به دلايلي غيرفني بازي نمي دهيم. به من گفته بودند بايد تيمي پيدا شود و تو را بخرد. آنها شديداً زير فشار مالي بودند و من بايد قبول مي كردم كه يا باز هم يك سال و نيم روي نيمكت بنشينم و يا از اين تيم جدا شوم.
■ خب... مهدي مهدوي كيا از آلمان به ايران برمي‌گردد، از فوتبالي تمام حرفه‌اي با امكاناتي مثال‌زدني به فوتبالي مي آيد كه بزرگترين تيم هايش هنوز زميني براي تمرين كردن ندارند! اين مقايسه ها عذابت نمي‌دهد؟
- من كه قرار نيست خودم را گول بزنم. در اين 11 سال بارها به ايران مي آمدم و مي‌رفتم و مي ديدم كه پيشرفت سخت افزاري لاك‌پشتي فوتبال ما چقدر است. مي‌دانستم قرار نيست اينجا همان شرايط را داشته باشم، اما از اين بابت خوشحالم كه استيل آذين به نسبت ساير تيم ها امكاناتي به مراتب بهتر دارد. لااقل وقتي براي تمرين مي‌آييم نگران نيستيم كه ما را سر زمين راه ندهند!
■ بحث را مي بريم به اول سال 88 و روزهاي نوروز. اولين حركت مهدي مهدوي كيا در سال جديد، حدود 110 هزار تماشاگر را در ورزشگاه آزادي و حدود 60 ميليون ايراني را پاي صفحه تلويزيون نيم خيز كرد و بعد همان هيجان در دل همه مرد... يادت هست؟
- (لبخند تلخي مي زند و سرش را به نشانه تأسف تكان مي دهد) متأسفانه روز بدي بود و هيچ وقت از ياد كسي هم پاك نمي شود.
■ شكست مقابل عربستان در تهران... نوروز ايراني‌ها واقعاً تلخ شد. تو قبل از دقيقه 10 بازي با گلر عربستان تك به تك شدي و حتي مربي عربستان هم فكر نمي كرد تو آن توپ را گل نكني!
خودم هم نمي دانم چه اتفاقي افتاد. آن روز، روز ما نبود. عربستان نصف ما هم موقعيت گل نداشت و برد، ما لايق پيروزي بوديم و باختيم. هميشه اتفاقاتي در فوتبال مي‌افتد كه همه را غافلگير مي‌كند. براي من خيلي وحشتناك بود كه در تهران به عربستان ببازيم. من كاپيتان تيم بودم. شايد قرار بودهمه چيز عليه ما باشد. همه چيز!
■ امروز همه چيز را به اتفاقات ربط دادي و اين كه نمي توانيم جلوي يك سري اتفاقات را بگيريم. واقعاً نمي‌شد جلوي دو گل عربستان در 10 دقيقه آخر بازي را گرفت؟
- فكر مي‌كنيد مي توانستيم و اين كار را نكرديم؟ ما بازي را باختيم و سرشكستگي اش هنوز براي ما مانده و مردم نمي پرسند چرا به جام جهاني نرفتيد، مي گويند چرا به عربستان باختيد! ما اين چيزها را مي بينيم و عذاب مي‌كشيم. سال براي ما با كابوس شروع شد. از باخت به عربستان تا بركناري دايي!
■ بركناري دايي... واقعاً براي تو ناراحت كننده بود؟
- وحشتناك بود. باورم نمي‌شد او بايد قرباني ما شود. ما همه باخته بوديم و دايي را اخراج كردند. ما بد بازي كرديم و دايي اخراج شد. من هميشه از اخراج مربيان ناراحت مي شوم. فكر نكنيد كه اين فقط مختص ايران است. در آلمان هم اولين كسي كه قرباني مي شود همين مربي است! چرا؟ ما به عربستان باختيم و جوري رفتار كردند كه بدنامي‌اش براي دايي بماند. اين فاجعه بود. چرا مرا اخراج نكردند؟ مي توانستند بگويند تو آن تك به تك را گل نكردي، تو هم نيا... به سيد مهدي رحمتي هم مي گفتند تو دو گل خوردي تو هم نيا، به هاشميان و نكونام و ديگران هم همين انگ‌ها را مي‌زدند و اخراج شان مي كردند! متأسفم... واقعاً وقتي ديدم با دايي چنين رفتاري شد از خودم بدم آمد.
■ خيلي‌ها فكر مي‌كنند تو يكي از كساني بودي كه بابت اين اخراج خوشحال شدي.
- فكر نمي كنم مشكل رواني داشته باشم! چه كسي از ديدن شكسته شدن يك اسطوره خوشحال مي شود؟ چه كسي از اين كه ببيند دايي با اين همه خدمتي كه به كشورش كرده ضربه مي‌خورد خوشحال مي شود؟
■خود دايي هم در مورد تو چنين تصوري دارد؟
- ما با هم در تماس هستيم... مي توانيد از خودش بپرسيد.
■ يكي از خبرگزاري ها نوشته بود وقتي تو و علي كريمي با علي دايي در هتل المپيك روبرو شديد به سمتش نرفتيد!
چي؟ من نرفتم؟ خدايا چنين مزخرفاتي را از كجا مي‌آورند؟ من و دايي با هم دست داديم، روبوسي كرديم و من برد دربي را به او تبريك گفتم. يادم است او مرا بغل كرد و من گفتم علي هنوز بدن ورزيده‌اي داري. كمي شوخي كرديم و بعد براي رفتن به اتاق هاي مان از هم جدا شديم. او براي كلاس مربيگري به كمپ آمده بود و من هم همراه استيل آذين در اردو بودم. اگر حرف مرا باور نداريد از علي منصوريان بپرسيد... مربيان زيادي آن جا بودند.
■ برمي گرديم به خاطرات سال 88 و شب بازي عربستان مقابل كره شمالي.
- بدترين شب امسال من.
■ واقعاً بدترين شب بود؟
- همه بچه ها تا نيمه هاي صبح بيدار ماندند تا بازي را ببينند. بازي سختي جلوي كره داشتيم و خسته بوديم، ولي بازي را ديديم. من با وحيد هاشميان هم اتاق بودم. سوت پايان بازي مثل زلزله‌اي بود كه سقف اتاق را روي سرم خراب كرد. حدود يك ساعت با وحيد حرف زدم و چون ديدم نمي توانم بخوابم به راهروي هتل رفتم. ديدم همه بچه‌ها در راهروها نشسته‌اند. بعضي‌ها گريه مي‌كردند، بعضي ها بغض داشتند، بعضي ها هم مثل من ساكت بودند و خودشان را لعنت مي‌كردند. مي‌دانستيم الان مردم ايران شرايطي بدتر از ما دارند.
■ و از تيم ملي خداحافظي كردي. مي‌خواهم خيلي زود برويم سر اصل مطلب. ما نيمه‌هاي پروخالي ليوان سال 88 را با هم ديديم. فكر مي كنم براي مهدي مهدوي كيا سال چندان خوبي نبوده.
در زمينه فوتبالي سال بدي بود ولي همه زندگي من فوتبال نيست. خدا را شكر توانستم اين دو مقوله را از هم جدا كنم. زندگي من، خانواده‌ام است و بعد فوتبال. شايد تنها بخش روشن زندگي فوتبالي‌ام برگشتن به ايران باشد.
■اتفاقاً خيلي هم روشن نيست. آرزويت اين بود در آلمان فوتبال را كنار بگذاري.
- آرزويم بود... ديگر نيست! سال 88 براي من خيلي بد شروع شد. اميدوارم لااقل خوب تمام شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 8:15  توسط   | 

کتاب خاطرات علی کریمی

 کتاب خاطرات علی کریمی با قلم خودش قرار است ورزش ایران را وارد یک جنجال تازه کند.

این کتاب که با همکاری دکتر خانبانی به قلم علی کریمی نوشته شده، طبق گفته روانشناس استیل آذین قرار است در اردیبهشت ماه سال 89 منتشر شود. کتاب کریمی فاقد اسم است و قرار است پیش از انتشار نامگذاری شود.

اما بشنوید از محتوای کتاب علی کریمی؛ این کتاب جذاب و خواندنی علاوه بر دو بخش تمرینات بدنی فوتبالیست‏ها و تمرینات روانی و عاطفی مخصوص بازیکنان فوتبال، در مورد خاطرات و زندگی‏نامه جادوگر هم مطالبی دارد. در این کتاب مطالبی در مورد علی دایی و درگیری‏هایش با علی کریمی نقل شده که تاکنون جایی نوشته و گفته نشده است.

آن ‏طور که گفته می‏شود، این کتاب می‏تواند پرسروصداترین کتاب ورزش ایران طی سال‏های اخیر لقب بگیرد.



+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 6:25  توسط   |